بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

السلام علیک یا فاطمة‌الزهراء

 

یک شب بیا ستاره بریزم به پای تو

ای آفتاب من همه چیزم فدای تو

یک شب بیا به ما برسد ای اذان صبح

از پشت بام مسجد کوفه صدای تو

ما مدتی است خانه تکانی نکرده ایم

شرمنده ایم در دل ما نیست جای تو

غیر از همین دو قطره اشکی که مانده بود

چیزی نداشتم که بیارم برای تو

از روزهای هفته سه شنبه برای من

شبهای پنجشنبه و جمعه برای تو

روزی به خاطر سفر جمکران من

روزی به خاطر سفر کربلای تو

 

« لطیفیان»



اللهم عجل لولیک‌الفرج

 

 

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم  

السلام علیک یا فاطمة‌الزهراء   

 

فاطمه زهرا علیها السلام:إنْ کُنْتَ تَعْمَلُ بِما أمَرْناکَ وَ تَنْتَهى عَمّا زَجَرْناکَ عَنْهُ، قَأنْتَ مِنْ شیعَتِنا، وَ إلاّ فَلا.      

 

اگر آنچه را که ما ـ اهل بیت عصمت و طهارت ـ دستور داده ایم عمل کنى و از آنچه نهى کرده ایم خوددارى نمائى، تو از شیعیان ما هستى وگرنه، خیر.    

احادیث منتخب حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها  

اللهم عجل لولیک‌الفرج

 

 

دسته ها : حدیث نور
يکشنبه بیستم 2 1388

 

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

السلام علیک یا فاطمةالزهراء

 

فاطمیه قصه گوى رنجهاست
بهترین تفسیر سوز مرتضى است
فاطمیه شعر داغ لاله است
قصه زهراى هجده ساله است
فاطمیه آتش افروز دل است
احتجاجش یک کتاب کامل است
فاطمیه سینه چاک دردهاست
شاهد نامردى نامردهاست
فاطمیه سوز دل را ساز کرد
 دفتر داغ على را باز کرد
فاطمیه ماه گل افشردن است
فتح باب تازیانه خوردن است
فاطمیه قفل غم را شد کلید

میرزا عباس مهدوى‏فرد

سوگنامه یاس 

 

ایام فاطمیه را به همه دوستداران اهل‌بیت علیهم‌السلام تسلیت می‌گویم.

اللهم عجل لولیک‌الفرج

 

دسته ها : شعر
يکشنبه بیستم 2 1388

 

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
شهید سیدمحمدجوادعلوی 
خودش بود محمد جواد . همیشه ورودش رو با نوحه « آقام علی(ع) مظلومه » و صدای بلند سینه زدنش تشخیص می دادیم . با تموم وجودش مداحی می کرد و عشقش خانم حضرت زهرا (س) بود .
اگر ندبه و کمیل و توسل رو توی هیئت نمی خوند ، همه اعضاء خانواده رو جمع می کرد و با سوز همیشگی اش به جمع کوچیکمون معنویت می داد .
ـ بعد از دیپلم دانشگاه آزاد قبول شد ولی نرفت . همه آرزوش تحصیل توی حوزه بود که الحمدلله قبول شد . اما ....
ـ پدر خارج از کشور بودن و داداشم دانشجوی اصفهان . موند توی خونه و توی آژانس مشغول به کار شد . می گفت « رسیدن به مادر و خواهرام عبادت بزرگیه . اینطوری راضی ترم . »
ـ به نیت آقا امام علی(ع) مهریه خانمش رو 110 سکه گذاشت و تمام مراسم عقدشون شد یک حلقه ساده و سه تا صلوات .
ـ عقد خواهرم بود و محمدجواد مثل همیشه پشت فرمان سینه می زد و مداحی می کرد .
ای بابا تکلیف ما رو روشن کن ، تو خوشحالی یا نه ؟! برای چی داری سینه می زنی ؟!!
با لبخند همیشگی اش گفت :
رشته ای بر گردنم افکنده دوست می کشد هر جا که خاطرخواه اوست.
ـ نیمه های شب بلند می شد و نمازشب می خواند . بعد از نمازصبح مقید به قرآن و زیارت عاشورا بود . دیگه عادت کرده بود . بعد از بین الطلوعین با بسم الله پیکانش رو بیرون می زد و یا علی(ع) ! شروع یه روز جدید .
ـ همیشه از شهداء و جنگ با حسرت حرف می زد . با چند تا از دوستاش مجمع شهید آوینی رو توی حسینیه محل راه انداختن . دو تا آرزو بیشتر نداشت :
« ظهور آقا امام زمان(ع) و شهادت »
ـ روزهای آخر خیلی عجیب شده بود . نگاه ها و حرفهاش .
یادمه روز شنبه حمام رفت و غسل شهادت کرد . حسابی به خودش رسید . با تک تک اعضای خانواده خداحافظی کرد ، اونم با نگاه خاصی که تا حالا ندیده بودم . گفت : دارم می رم زیارت شاهچراغ(ع)
قرار بود توی راه سونوگرافی بابا رو بگیره ، برای همین نماز دیرتر رسیده بود حسینیه .
پسر عموم می گفت : اصرار کردم که وایسا با هم می خونیم ، من کار دارم . گفته بود : خیلی دیر شده باید نمازم رو بخونم . چند دقیقه ای از ورودش نگذشته بود که صدای انفجار فضا رو پر کرد .
منبع : نشریه ی پرواز ؛ ویژه نامه ی چهلم شهدای واقعه بمب گذاری حسینیه سید الشهدای کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز
اللهم ارزقنا توفیق الشهادة فی سبیلک تحت لواء ولیک
اللهم عجل لولیک‌الفرج
سه شنبه پانزدهم 2 1388

 

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
شهید محمد مهدوی
 
می گفت : تعداد دونه های برنج زیاده و من از عهده شکرش بر نمیام . برای همین کم برنج می خورد .
 ـ خواستیم راضیش کنیم که صبحها با سرویس پدرش دانشگاه بره ، تا مجبور نباشه زودتر از خونه بیرون بزنه و منتظر تاکسی و اتوبوس بمونه . گفت : سرویس برای ایشون و همکارانشون هست و نه بچه هاشون ، خودم می رم تا پدرم زیر دین بیت المال نمونند . [به یاد شهید برونسی افتادم] .
ـ پرسیدم از کی با شهداء آشنا شدند ؟ گفتند : تازه به دنیا اومده بود که برای مراسم شهدای محل می رفتم و اینقدر گریه می کردم که اشکهام روی صورت محمد می ریخت .
« شهادت ، شهادت ، همه آرزومه شهادت ، شهادت ، رؤیای ناتمومه »
ـ همیشه زرنگترین دانش آموز کلاس بود و محبوبترین شاگرد مدرسه .
- تموم محرم و صفر را مشکی می پوشید و این دلیلی شده بود که یکی از دبیران به اصطلاح روشن فکر سر کلاس مسخره اش کنه که : « بعضی ها برای کسی که 1400 سال پیش برای ریاست جنگید و شهید شد مشکی می پوشند و این عقب ماندگی فکری است ! » با انتقاد به صحبتهای اون آقا از کلاس بیرون اومد و دیگه سر کلاسش حاضر نشد . اما برای اخراج نشدن دبیر مستقیماً به مدیر مدرسه گزارش نداد که نکنه نان آور خانواده ای شرمنده بچه هاش بشه . در آخر ترم مزد سکوتش شد چهار نمره کم کردن و 75/19 محمد رو دادن 5/15 . [انگار درسش را خوب از شهید چمران گرفته بود . تکرار دوباره تاریخ برای خوبان عالم خوشایند است .]
ـ اربعین امسال جمکران بود . وقتی برگشت پاهایش تاول زده بود و جورابهایش خونی . گفتم : محمدجان ! چه بلایی سر پات اومده ؟ مگه کفشت اذیت می‌کنه ؟ سرش رو انداخت پایین و گفت نه . فهمیدم تا مسجد جمکران پیاده عزاداری کرده
.
منبع : نشریه ی پرواز ؛ ویژه نامه ی چهلم شهدای واقعه بمب گذاری حسینیه سید الشهدای کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز
اللهم ارزقنا توفیق الشهادة فی سبیلک تحت لواء ولیک
اللهم عجل لولیک‌الفرج

 

سه شنبه پانزدهم 2 1388

 

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

 پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله :

اللّهُمَّ اغْفِر لِلمُعَلِّمینَ و أطِل أعمارَهُم و بارِک لَهُم فی کَسبِهِم ؛

خدایا ! آموزگاران را بیامرز ؛ عمرشان را دراز و کسبشان را با برکت کن .

تاریخ بغداد ، ج 3 ، ص 64 .

 

 

 

 

      

اللهم عجل لولیک‌الفرج

 

دسته ها : حدیث نور
شنبه دوازدهم 2 1388

 

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

شهیده راضیه کشاورز  

 

 
ـ با تمام وجود درس می خوند ، همیشه می گفت : امام زمان(ع) یار بیسواد نمی‌خواد .
ـ علاقه زیادی به آقا امام زمان(ع) داشت . از مدرسه با یه جعبه شیرینی برگشت . خوشحالی توی صورتش موج می زد . « مامان چهله دعای عهدم تموم شد ، از امروز یار امام زمان(ع) شدم . » پنجم دبستان بود !!
ـ خسته از مدرسه بر می گشت ، وقتی می گفتم خسته نباشی ! دستانم رو می بوسید و می گفت : شما از صبح زحمت کشیدید ، من که کاری نکردم . از حالا به بعد نوبت من ، شما برید استراحت کنید .
ـ سال تحویل امسال با کانون مشهد بود . خیلی اصرار کردم که سوغاتی چیزی نخره . یه شیشه عطر یاس برای خودش خریده بود و از اینکه نتونسته بود کفنی بخره غصه می خورد .
ـ اردیبهشت قصد زیارت کربلا داشت . بعد از انفجار ، هیجده روز منتظر مهر قبولی خانم حضرت زهرا (س) موند . با کفن کربلا و همون عطر یاس به دیدار ارباب فرستادیمش.
- بعد از 18 روز به عدد سالهای عمرمادر مظلومه‌‌مان  زهرا سلام‌الله علیها  دقیقا با سینه ای خورد شده و پهلویی پاره شده و ۱۸ روز خس خس نفسهای دردناک و ....... به دیدار حق شتافت . 
منبع : نشریه ی پرواز ؛ ویژه نامه ی چهلم شهدای واقعه بمب گذاری حسینیه سید الشهدای کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز
اللهم ارزقنا توفیق الشهادة فی سبیلک تحت لواء ولیک
  
اللهم عجل لولیک‌الفرج
شنبه دوازدهم 2 1388

 

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

شهید عرفان و علیرضا انتظامی

 


 
ـ یکی از پاهای علیرضا انحراف داشت ، برای همین آتل می بست . تازه از پله ها پائین اومده بود که یه کار جدید بهش دادم . دقت که کردم ، دیدم بیشتر از 5 یا 6 بار پشت سر هم من یا باباش از پله ها فرستادیمش بالا و اون هیچی نگفته بود به جزء « چشم ! »
ـ گفتم علیرضا ! می دونی به تعداد کارهایی که برای مامان و بابا می کنی ، خدا برات توی بهشت یه خونه می سازه ؟! از اون به بعد با انجام هر هر کاری می پرسید : « مامان ! به نظرت خونه ام رو برام تموم کردن ؟! الان پنجره هم داره ؟! »
ـ با شنیدن مداحی « یاد امام و شهداء » بازم هر دوتایی پریدن جلوی تلویزیون . همیشه این شعر رو با آقای حدادیان می خوندن . توی کانون هم جاشون کنار معراج شهداء بود .
- همیشه برای هدایت و شهادتشون دعا می کردم ، اما شهدای به این کوچیکی لطف حضرت رقیه (س) بود .
                  
پدر و مادر علیرضا و عرفان  

 
  
  
منبع : نشریه ی پرواز ؛ ویژه نامه ی چهلم شهدای واقعه بمب گذاری حسینیه سید الشهدای کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز
اللهم ارزقنا توفیق الشهادة فی سبیلک تحت لواء ولیک
اللهم عجل لولیک‌الفرج
سه شنبه اول 2 1388

 

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
شهید علی نصیری     
 
ـ در تمام طول سالهای زندگیمان علی رو با وضوهای پشت سر همش می شناسم . در محضر خدا همیشه دائم الوضو بود . نمازشبش ترک نمی شد .
ـ همیشه آرزوی زیارت کربلا داشت .  محرم خواب دیدم که عده ای خاص رو صدا می زنن و اینها از جلوی کانون عازم کربلا هستن . پدرم رو صدا زدن . گریه ام گرفت . قرار بود با هم بریم زیارت . گفت : این بار که برگشتم چهار تایی با هم می ریم کربلا .
ـ با اینکه مسئولیت فنی در محیط کارش داشت ، اما همه عشقش کارهای فرهنگی بود . مکبر مسجد محل بود .
- بعد از انفجار تمام بیمارستانها رو دنبالش گشتیم ، ولی ..... خیلی بی تاب بودم و نگران . یکشنبه شب از شدت گریه خوابم برد . علی رو دیدم که وارد خونه شد با نور سبز عجیبی که سراسر محیط رو عوض کرده بود . خیلی شاد بود و چهره اش آرام بخش . فردا صبح جنازه تکه تکه اش رو شناسایی کردیم .
ـ می گفت : همکارم با تعجب پرسید آقای نصیری چند بار کربلا رفتی ؟ با حسرت گفتم : نرفتم . گفته بود : کربلا که بودم شما رو با شال سبزی در حرم دیدم که مسئول کاروان بودید . (کاروان چهارده نفری که بزرگترشون محمدعلی نصیری بود با یک دنیا آرزوی شهادت )
منبع : نشریه ی پرواز ؛ ویژه نامه ی چهلم شهدای واقعه بمب گذاری حسینیه سید الشهدای کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز
اللهم ارزقنا توفیق الشهادة فی سبیلک تحت لواء ولیک
  
اللهم عجل لولیک‌الفرج
سه شنبه اول 2 1388

 

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
شهیده نجمه قاسم پور
 

 

 

ـ بعد از مراسم دارالهدایه هرکس آرزویی کرد و نوبت به نجمه رسید . آرزوی همیشگی : شهادت در رکاب پسر زیباروی فاطمه (س) . (اخلاص خدائیت دست دلت را گرفت و بر سر سفره ارباب نشاند . ما جامانده های خوگرفته به نفس را دعاگو باش .)

 ـ یک روز قبل از شهادتش خواب شهیدی رو دیده بود که اصرار داشت باید قبرش رو پیدا کنم ، اما این دنیا فرصت نشد . آنجا در حریم مهربانی ارباب حتماً پیداش می کنه .

 ـ در دیدار خانواده شان دکتر خیلی منقلب بود . وقتی با بغض حرفش رو زد ، سیل اشک صورت همه رو پوشوند . « ضربه شدید به سرش ، صورتش رو پر از خون کرده بود . وقتی حس کرد من بالای سرش هستم با عجله چادرش رو روی بدنش کشید و این اولین و آخرین حرکتش بعد از انفجار بود . »

ـ مسئولِ بیدار باشِ اعضای خانواده بود برای نمازصبح . ابتدای اذان یکی یکی همه را صدا می زد . « نماز اول وقتش خوبه ، بلند شید . »

- عادت کرده بودیم که بین الطلوعین نجمه رو در سجده ببینیم . 

 

منبع : نشریه ی پرواز ؛ ویژه نامه ی چهلم شهدای واقعه بمب گذاری حسینیه سید الشهدای کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز

 

اللهم ارزقنا توفیق الشهادة فی سبیلک تحت لواء ولیک
اللهم عجل لولیک‌الفرج

 

سه شنبه اول 2 1388
X