بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

 

رهای نای نیستان خدا کند که بیایی
ضمیر روشن باران خدا کند که بیایی  
بلوغ قدر سپیدی بلوغ سبز رهایی  
معاد درویش انسان خدا کند که بیایی  
به انهدام سیاهی به انهدام جهالت     
سفیر ناشر قرآن خدا کند که بیایی 
 نماز خالص عشقی، رجاء منتظرانی         
زلال چشمه ایمان خدا کند که بیایی  
تو شهر سبز صیامی طلوع نظم سلامی     
هلا تو رمز بهاران خدا کند که بیایی  
غبار رنج زمین را، فضای تلخ زمان را    
 بهار صبح تو درمان خدا کند که بیایی 
 "عزیزالله زیادی"
  
اللهم عجل لولیک‌الفرج

 

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
یا ارحم الراحمین
امام خمینی رحمة‌الله علیه
شهداء در قهقهه مستانه‌شان و در شادی وصالشان «عند ربهم یرزقون»‌اند.
سلام شهدا یا لیتنی کنت معکم
ای شقایق های آتش گرفته ،دل خونین ما شقایقی است که داغ شهادت شما را برخود دارد آیا آن روز نیز خواهد رسید که بلبلی دیگر در وصف ما سرود شهادت بسراید؟
آقای فاطمی نیا گفتند« آدمایی به مثل شما وقتی روح از بدنشون جدا میشه تازه دست و بالشون بازتر میشه، زنده هستن نمردن .»
حالا که در زمان و مکان جاری شدید از خدای بزرگ تعجیل در فرج مولایمان صاحب‌الزمان عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف را طلب کنید.
دیروز سالگرد 14 پرواز پر غرور بود.آنان که الآن در محضر سیدالشهداء علیه‌السلام هستند، روحشان شاد باد.
اللهم ارزقنا توفیق الشهادة فی سبیلک تحت لواء ولیک
  
اللهم عجل لولیک‌الفرج
سه شنبه بیست و پنجم 1 1388

 

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
مولای مهربانم سلام 
بی تو ای صاحب زمان
بی  قرارم  هر  زمان
*****
از غم هجر تو من دلخسته ام
همچو مرغی بال و پر بشکسته ام
*****
بی تو ای صاحب زمان
بی قرارم هر زمان
*****
از غم هجر تو من دلخسته ام
همچو مرغی بال و پر بشکسته ام
*****
کی شود آیی نظاره بر دل اندازی....
 
آقا جان یک عده از عاشقانتان سال گذشته در حال زمزمه کردن این اشعاربودند ودرهمین هنگام ، 14 تن از آنان تمنایشان به اجابت رسید و به دلشان نظاره نمودید و به ناگاه در پروازی غرور آفرین به دیدار یار شتافتند. 
مهدی (عج) جان یکی از آنها شهیده راضیه کشاورز   بود.همانی که قاری قرآن بود.همانی که بعد از 18 روز به عدد سالهای عمرمادر مظلومه‌تان زهرا سلام‌الله علیها  دقیقا با سینه ای خورد شده و پهلویی پاره شده و ۱۸ روز خس خس نفسهای دردناک و ....... به دیدار حق شتافت .راضیه در 13 سالگی نامه‌ای برای شما نوشت.می‌خواهم با اجازه از شما آن را براییتان دوباره بخوانم.

 

نشانی گیرنده : نمی دانم کجایی یا مهدی ؟! شاید در دلم باشی ویا شاید من از تو دورم . کوچه انتظار، پلاک یا مهدی!
به نام خداوند بخشنده ومهربان
سلام من به یوسف گمگشته ی دل زهرا و گل خوشبوی گلستان انتظار
ای دریای بیکران ، آفتاب روشنی بخش زندگی من که از تلالو چشمانت که همانند خورشید صبحدم از درون پنجره های دلم عبور می کند و دل تاریک و سیاه مرا نورانی می کند . تو کلید درِ تنهایی من ! من تورا محتاجم . بیا ای انتظار شبهای بی پایان ، بیا ای الهه ی ناز من ، که من از نبودن تو هیچ و پوچم . بیا و مرا صدا کن ، دستهایم را بگیر و بلند کن مرا . مرا با خود به دشتِ پر گلِ اقاقیا ببر . بیا و قدمهای مبارکت را به روی چشمانم بگذار . صدایم کن و زمزمه ی دل نواز صدایت را در گوشهایم گذرا کن ، من فدای صدایت باشم . چشمان انتظار کشیده من هر جمعه به یادت اشک می ریزند و پاهایم سست می شوند تا به مهدیه نزدیک خانه مان روم و اشک هایم هر جمعه صفحات دعا ندبه را خیس می کند . من آنها را جلو پنجره اتاقم می گذارم تا بخار شود و به دیدار خدا رود . به امید روزی که شمشیرم با شما بالا رود و برسر دشمنانتان فرود آید .
یا مهدی ادرکنی عجل علی ظهورک
 دوستدار عاشقانه شما راضیه  
خدایا دل ما را هم شیدایی کن.
اللهم ارزقنا توفیق الشهادة فی سبیلک تحت لواء ولیک
اللهم عجل لولیک‌الفرج
X